X
تبلیغات
دکتر وقردوست
طفلک وبلاگ غبار گرفته  چاپ
تاریخ : شنبه 7 دی‌ماه سال 1392

یا لطیف 

 

سلام به وبلاگ غبار گرفته 

 

هنوز یک خط و ربطی  

حتی شده ماهی یکبار 

مرا به سوی تو می کشاند 

 

نمی دانم این خط و ربط ارزشی دارد یا نه 

اما حتما حسی درونش هست 

 

برای کشاندن من به اینجا 

 

هرچه از شاعری بدم می آید... لیز می خورم به طرف چاله ی شعرگفتن 

 

وبلاگ غبارگرفته هنوز دوستت دارم 

شاید بخاطر او  

 

گلدان خالی  چاپ
تاریخ : شنبه 9 دی‌ماه سال 1391

 

 

چو گلدان خالی لب پنجره 

 

پر از خاطرات ترک خورده ایم 

 

 

 

  چاپ
تاریخ : یکشنبه 23 مهر‌ماه سال 1391

یا لطیف 

 

آه اگر روزی چشمانم زبان بگشایند!
چه درد دلها که نخواهند گفت...
چه گلایه ها که نخواهند کرد....
آه اگر روزی چشمانم زبان به گلایه بگشایند!...

* * * *

برق شادی را از چشمانم تو ربودی...
چشمانی که پر از شور و نشاط بود..
لبریز بود از شادی و شیطنت...
گویی قهقهه می زد، هر صبح که خورشید تازه می شد....
چشمانم پر از شور و امید بود......

* * * *

چه آمد بر سر چشمانم؟
چرا سکوت می کنی؟
می خواهی بگویی که هیچ نمی دانی؟

چه شد که امروز، گویی آسمان بغض چندین ساله اش را به چشمان من هدیه کرده؟
تاریکی و سکوتی سهمگین، به جای برق شور و شادی در چشمانم لانه کرده
انگار هر لحظه طوفانی در چشمانم بر پا خواهد شد....
بی تاب و بی قرارند...
و پریشانی شان را
هیچ کس نمی خواهد دریابد.....

این است حکایت چشمان پر شورم، امروز.....

چه آْمد بر سر چشمانم؟
چرا سکوت می کنی؟
 

 

 


   1       2       3       4       5       ...       15    >>