X
تبلیغات
رایتل
... درد دل  چاپ
تاریخ : چهارشنبه 16 دی‌ماه سال 1388

 

یا لطیف 

 

انگار باید دیشب کتاب روی ماه خداوند را ببوس را می خوندم که نتونم تا خود صبح بخوابم و صبح شاهد صحنه ای دلخراش باشم.

 

خدایا. ای خدای قادر بی همتا. میدونی که من هم مثل شاید میلیون ها بنده ات خیلی بدم. و شاید یکی از بدترین هاشون اما خوب منم بنده ام و بنده هم که بی صاحب نمیشه. پس تو بخوای یا نخوای صاحب منی. میدونم همیشه طلبکارانه اومدم در خونه ات و همیشه هم دست پر برم گردوندی. این دفعه هم در اعماق وجودم دعا می کنم و ازت می خوام کمک کنی. خیلی وقت بود اینجوری نترسیده بودم. برای یه لحظه تموم بدنم یخ کرد خشکم زد. بغض کردم اما گریه نکردم آخه قول داده بودم. تموم بدنم بی حس بود حرف می زدم اما نمی دونستم چی میگم و می شنیدم اما نمیدونم چی می شنیدم. خدایا ... 

  

نمیدونم شما به شیشه ی عمر اعتقاد دارین یا نه اما من .... من چی؟ 

 

 *** 

اولا : میگن شیشه ی عمر آدما اگه خیس بشه عمرشون کم میشه. میدونستی چشمای توشیشه ی عمر منه ؟ 

 

دوما: تو بدون که شیشه ی عمر منی ... خدا اون روز را نیاره بشکنی  

 

***  

 

از صبح تا حالا دارم خدا خدا می کنم 

 

یاعلی مدد